أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

539

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

چنانش نفس مىكند كوتهى * كه گويا قفس مىكند زو تهى 293 چنان عطرسا باد در باغ دهر * كه يابند ازو ملّت و ملك بهر 206 چنان كن كه آن فرقه چون عقد دُر * دل از نور ايقان و اخلاص پُر 224 چنان كن كه از تيغ آيينه فام * زدايد ز ايّام زنگ ظلام 234 چنان كن كه از ملك وقت سفر * تو خشنود باشى و او بىخطر 271 چنان كن كه خصم ار بود صد هزار * شود كشته عزم او چون شكار 254 چنان كن كه كشتىشكن تيغ جنگ * شود رخنه چون تيغ پشت نهنگ 194 چنان گرم شد محشر آن گروه * كه گشتى ز بيمش قيامت ستوه 397 چنان گرم گرديد بازار تيغ * كه گشتند غافل ز آزار تيغ 162 چندين سر و پاى نازنين از سر و دست * بر مهر كه پيوست و به كين كه شكست 383 ، 238 چنين است اميدم از اين پادشاه * كه شه را به معنى شود رو به راه 364 چنين است رسم جهان داشتن * گرفتن گه و گاه بگذاشتن 63 چنين داد غواص شاعر شعار * ز دريا به ساحل دُر شاهوار 242 چنين گفت سلطان يثرب مقام * عليه الصلاة عليه السّلام 80 چو آمد به پرواز شاهين تير * شد از وهم زاغ كمان گوشه‌گير 181 چو آمد نامه‌ات را خواندم و بر چشم ماليدم * ولى بر خويشتن دور از تو همچون نامه پيچيدم 289 چو آن مولود را ديدند قابل * مه و خورشيد گشتندش قوابل 48 چو آيد به بار از مرور شهور * رسد فيض عامش به نزديك و دور 79 چو آيد صرصر باد خزانى * نيايد از گلستان گلستانى 192 چو ارباب ادراك فارغ ز بيم * به تيغ دو سركرده مويى دو نيم 198 چو از بحر معنى دُر افشانده است * حديثى عجب بر زبان رانده است 118 چو از پنج تن چهرهء اوست آل * تهى باد حالش رنگ هلال 322 چو از چشم او روشنى دور شد * از آن چشمهء مهر بىنور شد 110 چو از حد رود جور و ظلمش به در * شود آه دلخسته‌يى كارگر 337